نسیم دوست
ز کوی ما گذر نمی کند
نگاه مست و عاشقانه ای
به زرد چهره ام نظر نمی کند
دلم گرفت
در این کویر خاطرات از غم فراق
زجام لب
لبم به قطره ای تر نمی کند
برفته ای ز باغ دل
بموسم خزان ، نسیم
فغان و گریه ام
دمی، بر دلت اثر نمی کند
چو آبرو رود
به شوق وصل پیش خلق
فسانه زین قمار
هراس از خطر نمی کند
در دادگاه دلت
چه کسی بر مسند قضاوت
نشسته است !
نه حکم برائتم می خواند
نه حکم مجازاتم
نه به مصلح ام می خواند
نه به مسلخ ام می برد
نه به خطاب می خواند
نه به عتاب می راند
دلم به انتظار می ماند
محکوم به انتظارم
تا ابد

![]()
Powered By
BLOGFA.COM