گفتگوی من و ...
گفتم :عزیزترینمی
گفتا :چرا؟
گفتم :چون عزیزمو بهت داده ام
گفتم :عمرمی
گفتا :چرا؟
گفتم :چون جونمو بهت داده ام
گفتم :بی تو هیچم
گفتا :چرا؟
گفتم :چون . دار و ندارمو بهت داده ام
گفتم :با من بساز
گفتا :چرا؟
گفتم :چون ساز و آوازم تویی
گفتم :مرا بنواز
گفتا : چرا؟
گفتم : چون ساز و آوازم در دستان توست
گفتم : اختر تابناک شبهای تارم تویی
گفتا : چرا؟
گفتم: چون ماه کهکشان هستی ام رابهت داده ام
گفتم : گرمی بخش روزهایم تویی
گفتا : چرا؟
گفتم : چون آفتاب حیاتم را بهت داده ام
گفتم : به وقت مرگ آخرین نگاهم تو باش
گفتا :چرا؟
گفتم : چون درچشمان تو عمر دوباره می بینم