|
|
گفتگوی من و ... گفتم :عزیزترینمی گفتم :مرا بنواز گفتا : چرا؟ گفتم : چون ساز و آوازم در دستان توست گفتم : اختر تابناک شبهای تارم تویی گفتا : چرا؟ گفتم: چون ماه کهکشان هستی ام رابهت داده ام گفتم : گرمی بخش روزهایم تویی گفتا : چرا؟ گفتم : چون آفتاب حیاتم را بهت داده ام گفتم : به وقت مرگ آخرین نگاهم تو باش گفتا :چرا؟ گفتم : چون درچشمان تو عمر دوباره می بینم نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385 ساعت 14:27 توسط افسانه
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 5:34 توسط افسانه
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 5:18 توسط افسانه دانی دلم دیوانه بوده دیوانه ی چشمان تو بوده دلم اسیر میخانه بوده اسیر میخانه ی قلب تو بوده خون دلم درپیمانه بوده پیمانه ام در دستان تو بوده پیمانه ام شکستی کودکانه از من گذشتی بی بهانه
نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385 ساعت 20:5 توسط افسانه
دل چیست ؟ گویمت کاشانه ی توست . دل چیست ؟ گویمت ماُمن کودکانه ی توست . دل چیست ؟ گویمت آماج تیر بی بهانه ی توست . دل چیست ؟ گویمت خلوت عاشقانه ی توست . دل چیست ؟ گویمت پناه صادقانه ی توست . دل چیست ؟ گویمت بازیچه ی کلام فریبانه ی توست .
ادامه دارد . تقدیم برای آنکه در عین صداقت فریبم داد . ...
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 22:23 توسط افسانه |
Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com