تبليغاتX
افسانه - قلب بلورین

قلب بلورین خویش را بدستانش دادم.

گفتم : هر آنچه خواهی دز آن عیان خواهی دید.

ازهر سو که بر آن بنگری

درون برونش همان بینی

گفتم غبار فراموشی

از آن بزدای

تا نقش خویش بر آن بینی

گفتا چه بیرنگ و ساده است

تکه سنگی برداشت تا

نقشی ورنگی نو بر آن نگارد

دریغ و دریغ که ...

 

+ نوشته شده توسط افسانه در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 0:57 |
مطالب پيشين


Powered By
BLOGFA.COM



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد