خدایش دلم نمی خاس تو این ماه چیزی بنویسم .
چون ؟
اومدم . اما باچشم گریان اومدم .
اومدم . اما بادلی نالان اومدم .
------------------------------------
رفته بودم تا که مهمانش شوم!
قرص نانی یابم و هم خوانش شوم
رفته بودم تا که محرم اسرارش شوم
دربر نامردمان انصارش شوم
...
+ نوشته شده توسط افسانه در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت
23:59 |

